پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - یادداشت ؛ دانش، بينش و پيشرفت - فیاض ابراهیم
یادداشت ؛ دانش، بينش و پيشرفت
فیاض ابراهیم
١. جنگ دانش (علم) و بينش (بصيرت) در تاريخ انديشه و تفكر انسانى، جاى ثابتى دارد و اين جنگ در طول تاريخ انديشه بشرى به صورتهاى گوناگونى خود را نمايان ساخته است. پس مىتوان اين دو نوع مفهوم بنيادى را بر دو سر يك طيف قرارداد و اين طيف را درجهبندى كرد. و مكاتب فكرى بشر را براساس ميزان گرايش بر دانش و بينش، درجه بندى نمود.
٢. اگر دانش را به دانستههاى بشرى اطلاق كنيم، بينش به معارف شهودى بشرى گفته مىشود. پس دانش، علم حصولى بشر است و بينش علم حضورى است بنابراين، جنگ دانش با بينش، جنگ علم حصولى و علم حضورى است و حوزههاى جغرافيايى معرفتى نيز در اين تقابل وارد مىشوند؛ حوزههاى شرقى زمين به دنبال بينش است و حوزههاى معرفتى غرب زمين به دنبال دانش است.
٣. دانش براساس آموزش است، اما بينش براساس پرورش به وجود مىآيد. اينكه يك مكتب فكرى كدام يك از آن دو را براى بازتوليد خود در نظر بگيرد، آن مكتب دانشى يا بينشى مىشود. مثل اينكه افلاطون بينش را ترجيح مىدهد و پرورش، در نقطه فلسفه او واقع مىشود و ارسطو دانش را ترجيح مىدهد و آموزش در نقطه مركزى فلسفه او واقع مىشود، لذا به او معلم اول گفته مىشود، برعكس افلاطون.
٤. فلسفههاى اشراقى، پرورش محور است، ولى فلسفههاى مشايى آموزش محور است، چرا كه در اشراق به دنبال شهود است. پس براى رسيدن به شهود بايستى پرورش روح و تن را در پىگرفت و سكوت، محور اصلى آن است، ولى در مشاء مبنا بر يادگرفتن است، پس بايستى درس داد و مقام، مقام گفتوگو و جدل است، تا اينكه مفهومها رد و بدل شود.
٥. در نظام بينشى، بنابر ساختن خبرگان است و در نظام آموزشى، بنا بر ساختن نخبگان است. در خبرگى يك نوع همراهى با زندگى روزمره مردم است و سعى در توليد دانش زندگى محور دارد برعكس نظام آموزشى محور كه پرورش نخبه محور دارد؛ يعنى متخصصين استعلايى، كه فرازندگى فكر مىكنند و برنامهريزى مىكنند .پس به زندگى روزمره مردم توجهى ندارند و فقط به دنبال پيشرفت هستند، گرچه ضدانسان و ضد زندگى انسانى و حيوانى باشد.
٦. مدرنيسم اوج نظام دانشى، و آموزش محور است. و نظام ماقبل مدرنيسم و سنتى يك نظام بينشى مىباشد. مهمترين انگيزه نظام آموزش محور مدرنيسم، ارضاى غرايز انسانى مىباشد هرچند اين غرايز ضد عقل باشند و زندگى انسانى را تقليل دهند، ولى نظام بينش محور سنتى به دنبال پرورش عقل زندگى محور مىباشد تا خبرگان به سطح جامعه صعود كنند و زندگى انسانى را غنىتر سازند. برعكس نظام نخبگانى كه پيشرفت ضد زندگى را ترسيم كنند. (مثل اختراع بمب اتمى و استفاده از آن).
٧. اسلام به عنوان يك دين، داراى نظام خاصى در تقابل با نظام دانشمحور و بينشمحور است. نظام اسلامى بر توحيد قرارداده شده كه براساس ايمان بنا مىشود، كه از يك پيامبر امّى يا بينشمحور صادر شده است. پيامبر درس نخوانده بود، اما براساس شهود و آمدن وحى، بالاترين مرتبه توحيد را ترسيم كرده بود، كه در طول زمان، اين عالى مرتبه توحيد آشكار خواهد شد(سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى أنفسهم حتى يتبيّن أنّه الحق).
٨. اين نظام بر تعليم و آموزش حكمت محور توسط رسول امّى و بينش محور بنا مىشود. اگر پيامبر خود درس نخوانده و بينشمحور است، ولى مدرس حكمت مىشود و حكمت دانشى است، كه زندگى محور و مقوله مردمى است كه عرف نام مىگيرد و امر به معروف نيز از اين حكمتمحورى دانش اسلامى، نشأت مىگيرد. و عقل حكمى يك عقل زندگى محور است تا يك عقل ضد زندگى.
٩. از اين نظام بينشى حكمتآموز، اخلاص به وجود مىآيد. اخلاص بعد عملى توحيد است؛ يعنى اينكه انسان به دنبال آرامش است و آرامش در زندگى انسانى نقش بنيادى دارد؛ چرا كه جهت مىآفريند و اين جهت وجودى است نه ذهنى، كه انسان با تمام هستى آن را در مىيابد، پس، از دغدغهها، آرامش مىيابد. برعكس شرك كه آرامش انسانى را به هم مىزند و شيطان و افكار شيطانى برانسان مسلط مىشود.
١٠. نتيجه توحيد و سپس اخلاص، صدق است؛ يعنى آن آرامش درونى تبديل به رفتار صدق در بيرون مىشود و اين صدق، امنيتآفرين و ريشه اصلى امنيت است. امنيت، مهمترين قدم براى رشد و پيشرفت است، پس صدق، امنيت مىآفريند و امنيت پيشرفت مىآفريند، و عقلانيت نيز به وسيله صدق به وجود مىآيد؛ يعنى عقلانيت كه پيش شرط پيشرفت است، به وسيله صدق به وجود مىآيد.
١١. از صدق، رفق به وجود مىآيد؛ يعنى بينش اسلامى رفقآفرين است، كه بىارتباط با عرف نيست؛ چرا كه »عقل زندگىآفرين و زندگىمحور« براى ايجاد زندگى و غناى آن احتياج به رفق دارد و صدق، اين رفق را در سايه توحيد و اخلاص به وجود مىآورد.
پس انسان عاقل كسى است كه داراى بالاترين رفق و مدارا با مردم باشد (اعقل الناس مدارة للناس) از اينجا است كه انسانها در جامعه اسلامى خبره مىشوند. و خبرگى عمومى به وجود مىآيد و دفائن عقول استخراج مىشوند.
١٢. رفق و مدارا، خوش اخلاقى اجتماعى به وجود مىآورد؛ يعنى بهترين اعمال و سنگينترين اعمال، خوش اخلاقى است و اين گونه جامعه اسلامى، بينش پيامبر امى را تبديل به آموزش حكمت محور كند و حكمت را تبديل به نظام اجتماعى و حكومت را ترسيم مىكند و پيشرفتى را شكل دهد كه ضد زندگى و ضدانسانى نباشد، چرا كه اين پيشرفت رفق محور مىباشد.
توحيد و اخلاص، خودپرستى يك شخص را از بين مىبرند، پس رفق، نرمى و خوشاخلاقى توليد مىكنند كه همه حكمت است و جامعه حكيمانه را ترسيم مىكنند و شكل مىدهند. پس پيشرفت و بيگانگى با همديگر همراه نمىشوند، برعكس پيشرفت غربى.